|
مسجد شجره- احرام – مرگ آگاهانه |
|
|
|
رسیدیم به مسجد شجره، یک هفته زندگی در مدینه ما را برای مهمانی خدا و یک مرگ آگاهانه آماده کرده بود، حالا زمان آن رسیده بود تا محرم شویم و به مهمانی خدا برویم. حس عجیبی بود، هم عجیب و هم زیبا اینجا باید تمام تعلقات زائد و دنیوی را کنار بگذاری تا بتوانی خوب پرواز کنی وگرنه بندها زمینت می زنند. تمام وسایلت را در ساک در اتوبوس می گذاری، موبایل، ساعت، انگشتر، کفش ، پول ، کیف،عطر و... و آنگاه راهی مسجد می شوی. عجب حکایتی است این بریدن وارد مسجد شجره که می شوی انگار وارد بهشت شده ای، انگار سالهاست که می شناسیش، انگار سالها در اینجا زندگی کرده ای ، عجب حکایتی دارد این مسجد برای غسل کردن می روی، در ابتدا تمامی جامه ها را از بدنت جدا می کنی و این هم از آخرین تعلق دنیوی. آرام زیر لب شهادتین را گفتم (( اشهد ان لااله الا الله، اشهد ان محمد رسول الله و اشهد ان علیا و اولاده المعصومین حجج الله ))، در هنگام غسل کردن به یاد روزی می افتی که اموات را غسل می دهند، و ذکر توبه می گویی: ((استغفرالله ربی و اتوبو الیه)) بعد از غسل آرام آرام و ذکر بر لب، لباس احرام را بر تن می کنی، دو حوله احرام بدنت را به دوقسمت تقسیم کرده و می پوشانند، عجب حکایتی است این لباس احرام، به یاد کفن پوشیدن می افتی. در این لحظات حتی یک لحظه اشک امانت نمی دهد و دائم ذکر استغفار بر لبانت جاری است. وقتی بیرون می آیی صحرای محشر است همه کفن پوشیده اند و آماده حساب......... این بار به داخل مسجد می روم و نماز می خوانم، الله اکبر این نماز هم آدم را یاد یک نماز می اندازد، نماز میت، در نماز بدن آدم مثل بید می لرزد، گریه امان نمی دهد، از بس می گریی می ترسی که نمازت در اثر این گریه به هم بخورد ، اما چه می توان کرد، خدا فرصتی در اختیار انسان قرار داده تا در زندگی طعم مرگ را بچشد و طعم قیامت را
اما لحظه لبیک گفتن عالمی است فرای همه اینها روحانی های کاروان ها جلو ایستاده اند و به حجاج یاد می دهند که چگونه لبیک بگویند و چگونه نیت کنند. عجب ذکری است این لبیک دهانت را باز می کنی و شروع به گفتن می کنی: (( لبیک اللهم لبیک، لبیک لا شریک لک لبیک....)) اشک به پهنای صورتت گسترش یافته است و تا گلویت از آن خیس شده است، دارد بند بند وجودت از هم جدا می شود، ناخودآگاه رو به بالا کشیده می شوی ، دارد روح از بدنت خارج می شود، دقیقا مانند جان دادن است. ای کاش این لبیک را پایانی نبود، تمامی اعضای بدنت به لرزه افتاده و در گرمای مرداد ماه مدینه بدنت مثل یخ شده و دندان ها به هم می خورند و می لرزی شدیدتر از بید ناگاه به سجده می افتی و های های گریه می کنی: خدا ، خدا ، خدا ،خدا خدا،خدا، خدا، خدا نکن مرا ز خود جدا خدا خدا خدا خدا سبحانک لااله الا انت انی کنت من الظالمین خدای من ، خدای من ، خدای من ، خدای من عجب زیباست این عشقبازی با محبوب الان گوشه ای از این حدیث قدسی را درک می کنی: (( اگر بندگانم می دانستند که من چقدر مشتاق دیدنشان هستم هر لحظه از شوق وصال، جان می دادند))
خدای من خدای من راستی که چقدر دیر شناختمت
آرام آرام مناجات حضرت امیر می خوانی و های و های گریه
مولای یا مولای
|
نظرات
التماس دعا
فید خبری نظرات این مطلب