من از اشکی که می ریزد ز چشم یار می ترسم از آن روزی که اربابم شود بیمار می ترسم رها کن صحبت یعقوب و دوری غم فرزند من از گرداندن یوسف سربازار می ترسم همه گویند این جمعه بیا ، اما درنگی کن از این که باز عاشورا شود تکرار می ترسم
مولا جان : هجر تو زدرد و داغ دلگیرم کرد اندوه غم زمان زمین گیرم کرد گفتند که جمعه می رسی از کعبه این جمعه جمعه ها پیرم کرد .................. غروب جمعه بوی درد دارد دل من دلبری شبگرد دارد به ما گفتند می آید، نیامد شب هجران سکوتی سرد دارد
از دوری تو غمین و نالان هستیم و ز کرده خود کمی پشیمان هستیم اصلیت ما را تو اگر می پرسی از کوفه ولی مقیم ایران هستیم از جور زمانه شکایت داریم اندازه کوه و صخره حاجت داریم ما مشکلمان گرانی و بیکاری ست آقا به نبودنت که عادت داریم هر جمعه که شد بیا که ما منتظریم این هفته فقط نیا عروسی داریم صد موعظه کن ، ولی ز تسلیم نگو از خمس و زکات و ضرب و تقسیم نگو آقا تو بیا ولی فقط با یک شرط از آنچه که ما دوست نداریم نگو
عاشقی با من بگفتا عشق چیست؟ عشق غیر از دیدن دلدار نیست عشق یعنی با خدا راز و نیاز گفتن ذکر فرج در هر نماز عشق یعنی آرزوی وصل یار انتظار و انتظار و انتظار